مقالات  

ابن جریر طبری و طرق حدیث غدیر

تحقیق‌: محمدهادی یوسفی غروی‌ ترجمه به فارسی‌: حسینعلی عربی‌
اصل مقاله (عربی: "الطبري ابن جرير و طرق حديث الغدير")، انتشار در مجله تاریخ در آینه پژوهش، پیش شماره 1، بهار 1382، پيوند

حادثه غدیر، یگانه سند ولایت علی(علیه السلام) نیست‌، بلكه مهم‌ترین و مشهورترین سند در این باره است‌. از حوادث مهم تاریخ اسلام‌، شاید كمتر حادثه‌ای بتوان یافت كه از نظر شدت و كثرت ‌روات و اعتبار اسناد، به پای حادثه غدیر برسد. اما غدیر را عمدتاً محدثان نقل كرده‌اند، و لذا جای طرح آن عملاً كتب حدیث و فضائل‌، شناخته شده است‌. و از طرف بسیاری از مورخان وسیره‌نویسان دچار سانسور شده است‌!

این مورخان كه سفر رسول‌ خدا به حجة‌الوداع را به تفصیل و با تمام جزئیات و منزل به‌ منزل گزارش كرده‌اند؛ در گزارش بازگشت از این سفر، حوادث بین راه را درز گرفته پیامبر اسلام وصد هزار نفر مسلمان را به صورت جهشی‌، از مكه وارد مدینه كرده‌اند! گویی هیچ حادثه‌ای در بین راه اتفاق نیفتاده است‌!

در این جا نظرها بیش از هر مورخ‌، متوجه طبری می‌شود كه با وجود آن كه در تاریخ خود قضایا و حوادث را به تفصیل و به طرق متعدد گزارش كرده اما ـ برخلاف انتظار ـ حادثه غدیر رامنعكس نكرده است‌، و این‌، جای سؤال دارد!

پاسخی كه به این سؤال داده می‌شود، این است كه طبری كتابی مستقل درباره این حادثه‌، وبه منظور اثبات ولایت علی(علیه السلام) تألیف نموده است‌.

مقاله‌ای كه در پی می‌آید، كوششی‌ در معرفی «كتاب الولایة‌» طبری در این زمینه است‌.

بغداد پایتخت فعلی عراق‌، در گذشتهپایتخت سلسله عباسیان بوده است كه‌ابوجعفر، منصور عباسی (منصور دوانیقی‌)،خلیفه دوم عباسیان آن را در دو طرف‌رودخانه دجله بنا كرد كه طرف شرقی‌،رَصّافه و طرف غربی كرخ نامیده شد.14

یاقوت حموی (متوفای 626 ق‌) درباره‌محله كرخ می‌نویسد: «محله وسیعی درجانب غربی بغداد است كه به وسیله‌قلعه‌هایی محصور شده و ساكنان آن شیعه‌هستند و غیر شیعی در میان آنها نیست‌».1516

سابقه تشیع كرخیان را هم‌چنین‌می‌توانیم در اثر تاریخی ابن اثیر (متوفای‌630 ق‌) جستجو كنیم كه می‌نویسد:«شیعیان كرخ در هیجدهم ذی‌الحجه كه روز[عید ]غدیر است‌، چادرهایی را بر پا كرده ومحله خود را تزیین می‌كردند و در روزعاشوراء به عزاداری و روضه‌خوانی و ذكرمصیبت می‌پرداختند كه نزد همگان مشهوراست‌.

در مقابل‌، اهل بصره هشت روز پس ازعید غدیر جشن می‌گرفتند و می‌گفتند: اینهمان روزی است كه پیامبر اکرم (صلی الله علیه) وابوبكر وارد غار [ثور] شدند و هشت روز

پس از عاشورا مراسمی شبیه مراسم شیعیان‌برپا می‌كردند و می‌گفتند: این همان روزی‌است كه مُصعب بن زبیر كشته شده است‌».17

یاقوت حموی می‌افزاید: بعضی ازشیوخ بغداد گفته‌اند كه علی بن ابی‌طالب به‌هنگام حضور رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)در غدیرخم‌،در یمن به سر می‌برده است‌!! و برای همین‌منظور شعری مثنوی را سروده كه در آن به‌توصیف منزل‌گاه‌های مسیر خود به حجپرداخته و در ضمن به غدیرخم اشاره كرده‌است‌؛ آن‌جا كه می‌گوید:

ثم مررنا بغدیر خم * كم قائل‌ٍ فیه بزورٍرجم‌ٍ * عَلی‌َ عَلّی‌ٍ و النبی‌ِّ الاُمّی‌ِ!

یعنی‌: سپس به غدیرخم رسیدیم كه چه‌بسیار كسانی هستند كه درباره غدیرخم باحدس و گمان سخنان تحریف‌آمیز درباره‌پیامبر اُمّی و علی می‌گویند.

یاقوت می‌افزاید: ابوجعفر، محمد بن‌جریر طبری (متوفای 310 ق‌) شخصیتی بودكه اگر متوجه می‌شد راوی بدعتی ایجاد كرده‌است‌، او را مطرود و منزوی می‌ساخت‌. وهنگامی كه طبری از مطلب فوق آگاه شد،شروع به بیان فضایل علی بن ابی‌طالب‌7كرد و طرق حدیث غدیرخم را بیان نمود، درنتیجه عده زیادی از مردم و به ویژه روافض‌به شنیدن سخنان وی روی آوردند. پس ازاین جریان طبری شنید كه عده‌ای از روافض‌به بیان مطالبی می‌پردازند كه شایسته‌صحابه نیست و از این رو شروع به بیان‌فضائل ابوبكر و عمر كرد.18

باید اشاره كرد كه ذهبی (متوفای 748ق‌) به اسم این شیخ بغدادی تصریح كرده ونوشته است‌: هنگامی كه طبری متوجه شدابن داوود (؟) به بیان ایرادتی در موردحدیث غدیر پرداخته است‌، كتابی را درفضایل تألیف كرد و در آن درباره صحت‌حدیث [غدیر ]بحث كرد.19

ظاهراً این كتاب طبری در دسترس‌محققان قرن هشتم هجری قرار داشته است‌.بر همین اساس مورخ دمشقی‌، ابوالفداء ابن‌كثیر (م 774 ق‌) كتابی به اسم‌: «كتاب غدیرخم‌» را از وی نقل كرده و در كتاب خود:«البدایة و النهایة‌» هفت حدیث را از وی نقل‌كرده است‌.20

از سوی دیگر علمای شیعه اهتمام‌خاصی نسبت به این كتاب مبذول داشته وگاهی سلسله سند خود را در كتاب‌های‌خویش به او می‌رساندند. البته این كار برای‌فهرست كردن كتاب‌های شیعه انجام می‌شد،ولی به خاطر اهمیت موضوع‌ِ این كتاب‌، آن‌را هم نقل می‌كردند، در حالی كه مولف آن ازاهل تسنن بوده است‌.

در این مورد شیخ طوسی (م 460 ق‌) به‌معرفی وی پرداخته و می‌نویسد: محمد بن‌جریر طبری‌، صاحب كتاب تاریخ و از اهل‌تسنن بوده است كه «كتاب غدیرخم‌» از اواست و در آن به شرح چگونگی حادثه غدیرپرداخته است‌. آن‌گاه شیخ طوسی‌، طریق‌خود را به این كتاب چنین بیان می‌كند:أخبرنا به‌... عن ابن كامل عن ابن جریر.21

لكن نجاشی (م 450 ق‌) اسم كتاب راتغییر داده و چنین نوشته است‌: محمد بن‌جریر طبری‌ِ سنّی مذهب كه كتاب «الردُّ علی‌الحرقوصیه‌»22 از او است و در آن طرق‌حدیث غدیر را بیان كرده و طریق خود را به‌آن كتاب چنین معرفی نموده است‌: اخبرناابراهیم بن مخلّد عن ابیه عن ابن جریر.23

از آن‌جا كه شیخ طوسی و نجاشی به‌سنّی بودن طبری تصریح كرده‌اند، هیچ‌وجهی برای آنچه علامه تهرانی (م 1389 ق‌)استظهار كرده است‌، باقی نمی‌ماند. اومی‌نویسد: بلكه چنین به نظر می‌رسد كهكتاب غدیرخم‌، تألیف ابی‌جعفر محمد بنجریر بن رستم طبری شیعی می‌باشد كه‌معاصر با طبری سنّی مذهب بوده است‌... وبه خاطر آنكه در اسم و اسم پدر و كنیه ونسبت مشترك بوده‌اند، این اشتباه روی داده‌است‌.24

كتاب «شرح الاخبار فی فضائل حیدر الكرارو الائمة الاطهار» از قاضی نعمان مغربی‌مصری (متوفای 363 ق‌) تنها منبعی است‌كه كتاب طبری را ذكر كرده و نصوص‌بسیاری را از آن نقل نموده است‌. برای بیان‌اهمیت كتاب قاضی نعمان مصری همین قدركافی است كه بدانیم تمام یا اكثر روایات‌منقوله از كتاب غدیر طبری در این كتاب‌موجود است و همین برای آشنایی ما بامحتوای این كتاب كافی است‌.

قاضی نعمان مصری در كتاب خودمی‌نویسد: حدیث غدیر را اكثر محدثین‌روایت كرده‌اند و از جمله كسانی كه آن راروایت كرده است‌، محمد بن جریر طبری‌می‌باشد كه آن را در كتابی آورده كه فضایل‌علی در آن ذكر شده است‌. او یكی از اهالی‌بغداد و از بزرگان اهل تسنن در علم‌ِ حدیث وفقه می‌باشد.

این كتاب بسیار خواندنی است كه‌فضائل علی(علیه السلام) را در آن به تفصیل ذكر كرده‌و گفته است‌: بدین علت فضائل علی را دراین كتاب به طور مبسوط ذكر كرده كهشخصی از وی در این مورد سؤال كرده استو این سؤال به خاطر مطلبی بوده است كه ازقائلی (؟) نقل گردیده كه گمان كرده است‌علی(علیه السلام) [به علت سفر به یمن‌]، درحجة‌الوداع همراه رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)حضورنداشته است‌، تاگفته شود كه آن حضرت‌ ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)در این حج و در غدیرخم ولایت علی(علیه السلام) رااعلام كرده است‌.25

این شخص به زَعم خود می‌خواسته‌است كه حدیث رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)را كه‌می‌فرماید: من كنت مولاه فهذا علی‌ٌ مولاه‌، ردّكند و همین تعجب طبری را از این قایل‌بیشتر كرده است و برای اثبات این مطلب به‌روایاتی احتجاج كرده است كه وصولعلی(علیه السلام) از یمن به مكه را هنگام ورود آن‌حضرت‌ ‌(صلی الله علیه و آله و سلم) به مكه اثبات می‌كند ومی‌گوید كه آن حضرت‌ ‌(صلی الله علیه و آله و سلم) شترهای قربانیبه همراه آورده بود و زمانی با وی برخوردكرد كه آیات مربوط به عمره تمتح بر آن‌حضرت‌ ‌(صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده بود. لذا به كسانی كه‌قربانی به همراه نیاورده بودند، دستور داد كه‌عمره تمتع به جای آوردند، اما خود آن‌حضرت‌ ‌(صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر اینكه شتر قربانی به‌همراه آورده بود در احرام خویش باقی ماند،زیرا خداوند متعال می‌فرماید:وَ لاَ تَحْلِقُوارُوسَكُم‌ْ حَتَّی یبْلُغ‌َ الْهَدْی‌ مَحِلَّه‌ُ26؛ سرهای خود رانتراشید تا قربانی به جایگاه خود برسد. و آن‌حضرت‌ ‌(صلی الله علیه و آله و سلم) از علی(علیه السلام) كه تازه از راه رسیده‌بود، پرسید: چگونه محرم شدی‌؟ علی(علیه السلام)جواب داد: گفتم‌: خدایا من به همان نیتی‌مُحرم می‌شوم كه پیامبر تو بدان مُحرم شده‌است‌. آن حضرت فرمود: از احرام خارج نشوزیرا من قربانی [خود و شما ]را به همراه‌آورده‌ام و اگر می‌دانستم چه اتفاق می‌افتد،قربانی نمی‌آوردم و حج خود را حج تمتع‌قرار می‌دادم‌. آن حضرت‌ ‌(صلی الله علیه و آله و سلم) علی را درقربانی‌، شریك خود قرار داد و خودشبعضی از شترها را و علی بعض دیگر را نحركردند.

طبری با نقل روایاتی‌، حضور علی(علیه السلام)در كنار رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)را در حجة‌الوداعاثبات می‌كند و علاوه بر آن از اجماع اهل‌حدیث و علما بر این امر استفاده می‌كند تاقول مخالفین را رد كند.

هم‌چنین طبری در این كتاب بابجداگانه‌ای را باز كرده و در آن روایاتصحیحه‌ای را از رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)آورده‌ استكه می‌فرماید: مَن‌ْ كُنْت‌ُ مولاه فعلی‌ٌ مولاه‌، اللهم‌وال‌ِ من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره واخذل من خذله‌ پیامبر این سخنان را قبل ازحجة‌الوداع و بعد از آن بیان كرده است‌.هم‌چنین طبری‌، سخنانی را از آن‌حضرت‌ ‌(صلی الله علیه و آله و سلم) آورده است كه می‌فرماید: «علی‌ٌامیرالمؤمنین‌» و «علی‌ٌ اخی‌» و «علی‌ٌ وزیری‌» و«علی وصیی‌» و «علی‌ٌ خلیفتی علی اُمتی مِن‌ْبَعدی‌» و «عَلی‌ٌ أولَی الناس‌ِ بالناس‌ِ مِن‌ْ بَعدی‌» وروایات دیگری كه جانشینی وی را بعد از آن‌حضرت‌ ‌(صلی الله علیه و آله و سلم) و لزوم تبعیت اُمت از وی راواجب معرفی می‌كند و مستلزم آن است كه‌كسی از امت بر وی پیشی نگیرد و بر اوحكومت نكند.

طبری ضمن سخنی طولانی این مطالبرا ذكر كرده و قول قائلی را كه كلامش نقل‌گردیده به شدت رد نموده است تا جایی كه‌می‌نویسد: و هیچ كس را نمی‌شناسیم كه‌چنین مطلبی را گفته و حضور علی را درحجة‌الوداع نفی كرده باشد، و این چیزی‌است كه مورد اجماع امت می‌باشد و تمام‌اهل علم و اصحاب حدیث بر آن اتفاق نظردارند و اگر كسی به نفی چیزی بپردازد كه‌افراد مورد وثوق آن را تصدیق كرده‌اند، به‌گفته وی اعتنا نمی‌شود و قول مخالف‌ِاجماع وی به عنوان یك اختلاف نظر درمیان اهل علم پذیرفته نمی‌شود و این یكی‌از اصولی است كه اهل علم در قبول شهادات‌و اخبار بدان عمل می‌كنند... .

بدین ترتیب طبری بیشتر كتاب خود رابه استدلال علیه این قایل اختصاص داده وثابت كرده كه هیچ یك از اهل علم این قول راقبول ندارد؛ زیرا در نظر همه آنها چیزی موردتصدیق است كه این قایل آن را نفی كرده‌است‌.

قاضی نعمان پس از نقل سخنان طبری‌اظهار تأسف می‌كند كه وی غافل گردیده یاجاهل باقی مانده و یا خود را به جهالت زده‌است و یا عملاً به خلاف آن مطالبی معتقدشده است كه درباره علی(علیه السلام) به اثبات‌رسانیده است و به همان راهی رفته كه‌اصحاب سنّی مذهب وی رفته‌اند و ابوبكر وعمر و عثمان را بر علی مقدم دانسته‌اند. این‌نشانه عدم بصیرت و جهل و گمراهی آنهااست و خود نیز بر گمراهی خویش اقرارمی‌كنند... اگر آنها از پیروی اكثریت خودداری‌می‌كردند و كسی را كه خدا و رسولش او رامقدم داشته‌اند، مقدم می‌داشتند و بدان‌معتقد می‌شدند، بسیار بر ایشان بهتر از آن‌بود كه از جمله كسانی باشند كه خداونددرباره آنها فرموده است‌: وَ جَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیقَنَتْهَا انْفُسُهُم‌ْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا؛27 آن را به خاطرظلم و برتری جویی انكار كردند در حالی كه‌در دل بدان یقین داشتند. كه امیدواریم خدابه فضل و رحمت خود ما و همه مؤمنان رااز جمله این افراد قرار ندهد.

قاضی نعمان آن‌گاه می‌افزاید:

بعد از این مقدمه به بیان مناقب وفضایل علی(علیه السلام) می‌پردازیم كه طبری آنها راروایت كرده‌؛ ولی در عین حال با آنهامخالفت ورزیده است تا بدین وسیله برگفتار خویش تأكید كنیم كه وی اغفال شده یاجاهل مانده یا خود را به جهالت زده یا عمداًبه خلاف آنچه روایت كرده‌، عمل نمودهاست‌!

وی سپس می‌نویسد: در اول این كتاب‌متعهد شدم كه به صورت مختصراحتجاجاتی را علیه انكار كنندگان مقام ومنزلت علی‌، امیرالمؤمنین‌(علیه السلام) بیاورم وفضایل و كرامت و استحقاق وصایت رسول‌اللَّه‌ ‌(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامت بعد از وی را از لابه‌لایاحادیثی كه خدا بر زبان رسولش جاری‌ساخته‌، بیان كنم‌. حال اگر بخواهم كه تمام‌این احادیث را بیاورم‌، مطلب طولانی شده وكتاب بیش از آن اندازه می‌شود كه در نظرگرفته‌ام‌...

اما چاره‌ای جز بیان این فصل (كتاب‌طبری‌) از محمد بن جریر طبری نداشتم كه‌در آن فضائل علی(علیه السلام) را به طور مبسوط ذكركرده است و این بدان خاطر است كه نشاندهم اهل تسنن نیز به این فضایل معترفند واحادیث فراوانی را در این مورد روایت‌می‌كنند تا خواننده گمان نكند كه اینهاروایات شاذّی است كه فقط شیعیان آنها راقبول داشته و اهل تسنن آنها را قبول ندارند وهمین باعث شود كه افراد ضعیف العقل كه‌آگاهی كافی نسبت به حدیث و شناخت‌كافی نسبت به اخبار ندارند این احادیث راضعیف بشمارند.28

آن‌گاه قاضی نعمان روایاتی را از كتاب‌طبری در جلد اول كتاب‌ِ خود كه هفتاد وچهار روایت باشد می‌آورد كه ذیلاً آنها رامی‌آوریم‌:

[1] اولین خبری را كه قاضی نعمان مصری‌به نقل از طبری می‌آورد درباره ولایت‌علی(علیه السلام) می‌باشد كه آن را در جزء اول كتاب‌«شرح الاخبار» خود چنین ذكر می‌كند:

قال‌: حدثنا محمد بن حمید، قال‌: حدثناسلمة بن الفضل‌، قال‌: حدثنا محمد بن‌اسحاق عن عبدالغفار بن القاسم عن منهال‌بن عمر و عن عبد الحارث بن نوفل عن‌العباد بن الحارث بن عبدالمطلب عن ابن‌عباس عَن علی(علیه السلام)31 (سپس آن را به حدیثی‌حواله داده است كه قبلاً آن را ذكر كرده است‌و آن حدیث محمدبن اسحاق می‌باشد كه‌می‌گوید):

علی(علیه السلام) مأمور شد كه بنی‌عبدالمطلب رادعوت كند. او با یك ران گوسفند و یك‌پیمانه از آرد گندم غذایی تهیه كرد و یك‌ظرف شیر هم آماده كرد. علی این غذا را برای‌آنها كه چهل مرد بودند آورد در حالی كه هركدام از آنها به تنهایی تمام این غذا رامی‌خورد! رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)دستش را در ظرف‌برد و گفت‌: با بسم اللَّه بخورید. همه آنها غذارا خوردند تا سیر شدند. سپس پیامبر(صلی الله علیه) بهعلی گفت‌: با شیر از آنها پذیرایی كن‌. علی‌ظرف شیر را آورد و همگی از آن نوشیدند تاسیراب شدند. پس از آن رسول اللَّه‌(صلی الله علیه و آله)می‌خواست كه شروع به صحبت كند؛ اماابولهب پیش‌دستی كرد و گفت‌: ای جماعت‌،اگر هیچ دلیلی بر ساحر بودن این رفیق شمانباشد، همین جادوی وی در مورد این غذا وشیر كافی است‌. سپس از جایش بلند شد وبه دنبال وی بقیه هم برخاستند و قبل از آن‌كه رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)بتواند به آنها بگوید كه‌برای چه آنها را جمع كرده است‌، متفرق‌شدند.

فردای آن روز علی دوباره غذایی مثل‌غذای دیروز را تهیه و آنها را دعوت كرد. پس‌از صرف غذا پیامبر اسلام به آنها گفت‌: ایفرزندان عبدالمطلب‌، به خدا قسم كه منكسی را در میان عرب نمی‌شناسم كه چیزیبرای قوم خود آورده باشد كه من برای شماآورده‌ام‌. هر آینه خیر دنیا و آخرت را برای‌شما آورده‌ام و خداوند به من دستور داده‌است كه شما را به آن دعوت كنم‌. حرف مرابشنوید تا از آتش نجات پیدا كنید و ازحكمرانان زمین گردید. حال كدام یك از شمامرا در انجام این كار یاری می‌كند تا برادر ووصی و ولی‌ّ و جانشین من در میان شماباشد؟!

حاضران در مجلس از جواب دادن به‌درخواست وی خودداری كردند و وقتی كه علی(علیه السلام) این وضع را دید، در حالی كه در آن‌میان از همه كم سن و سال‌تر بود، گفت‌: ای رسول‌ خدا، من تو را در انجام این كار یاری‌می‌كنم‌. در نتیجه رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)دست او رادر دست خود قرار داد و گفت‌، این فرد،برادر، وصی‌، ولی‌ّ و جانشین من در میان شما می‌باشد، پس سخنانش را بشنوید و ازاو اطاعت كنید.

حاضران در حالی كه می‌خندیدند ازمجلس بیرون می‌رفتند و به ابوطالب‌می‌گفتند: برادرزاده‌ات به تو دستور داده است‌كه حرف پسرت را بشنوی و از او اطاعت‌كنی‌!32

سپس نعمان مصری می‌گوید: (طبری‌)این روایت را از طرق دیگر هم روایت كرده‌است (ولی این طرق را ذكر نمی‌كند).

[2] در این حدیث از طبری با اسناد خود ازعبّاد از علی(علیه السلام) روایت كرده است كه فرمود:رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)پرسید: چه كسی دین مرامی‌پردازد و به قول و وعده‌های من عمل‌می‌كند تا در بهشت با من محشور شود؟

گفتم‌: ای رسول الله‌، من قبول می‌كنم‌.

[3] با اسناد دیگری از طبری از ابی‌طفیل‌روایت كرده است كه علی(علیه السلام) به عثمان وطلحه و زبیر و سعد و عبدالرحمان وعبداللَّه بن عمر گفت‌: شما را به خدا قسم‌، آیاوصی دیگری غیر از من برای رسول اللَّه‌(صلی الله علیه و آله)می‌شناسید؟ گفتند: خدا شاهد است كه نه‌.

[4] در حدیث دیگری با اسناد خود از سلمان‌فارسی روایت كرده است كه گفت‌: از رسول‌اللَّه‌ ‌(صلی الله علیه و آله) پرسیدم‌: ای رسول اللَّه‌، هیچ‌پیامبری نبوده‌، مگر این كه جانشین داشته‌است‌، پس جانشین شما كیست‌؟

فرمود: وصی من و و دوست من وجانشین من در میان خاندانم و بهترین كسی‌كه بعد از خود به جای می‌گذارم و اداكننده‌دین من و وفا كننده به عهد و قول‌ِ من علی‌بن ابیطالب است‌.

[5] در حدیثی دیگر از علی بن ابی‌طالب‌7روایت می‌كند كه فرمود: رسول اللَّه‌(صلی الله علیه و آله و سلم)هنگام وفات ـ و در حالی كه سرش را برسینه من گذاشتنه بود ـ به من فرمود: ایعلی‌، تو را به خیر و نیكی نسبت به عرب‌وصیت می‌كنم‌. ـ این را سه مرتبه گفت ـ وسپس با همین حال جان به جان آفرین‌تسلیم كرد.

[6] در حدیث مسند دیگری از محمد بن‌قاسم همدانی روایت می‌كند كه گفت‌: همراه‌علی(علیه السلام) در جنگ حروریه شركت كردم‌.34 درآن‌جا در نزدیكی دیری كه دور از آب و آبادی‌و در سرزمین سنگلاخی بود فرود آمدیم‌.سپاهیان به مشكل بی‌آبی دچار شدند؛ لذانزد آن حضرت‌7 آمده و مشكل را با وی‌در میان گذاشتند. آن حضرت‌7 برخاست‌و بر استری سوار شد و به نقطه‌ای درنزدیكی دیر آمد. او در حالی كه به آن نقطه‌می‌نگریست مركب خود را هفت بار به دورآن چرخاند و سپس گفت‌: این جا را بكنید.آن جا را كندند تا چشمه آبی ظاهر شد. همه‌سپاهیان سیراب شدند و آب با خودبرداشتند. در همین حال راهب دیر پیش آمدو پرسید: شما كیستید؟ گفتند: ما همینهستیم كه می‌بینی و او را از جریان كار خودآگاه كردند.

راهب گفت‌: من سال‌های سال در این دیرانتظار كشیدم و راهبانی پیش از من در این‌دیر انتظار كشیدند، ما می‌دانستیم كه در این‌منطقه چشمه آبی است كه جز پیامبر یاوصی او از جایگاه آن اطلاع ندارد [و منتظربودیم كه این شخص را ببینیم‌]. گفتند: و این‌فرد وصی پیامبر ما است كه چشمه را ظاهركرد.

[7] در حدیث دیگری كه آن را مرفوعاً به‌ابوایوب انصاری می‌رساند، آمده است‌:رسول اللّه‌9 مریض شد و فاطمه‌3برای عیادتش آمد. هنگامی كه فاطمه پدرشرا بیمار دید، گریه كرد. رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)به وی‌فرمود: ای فاطمه‌، خداوند متعال به لطف وكرمش تو را به ازدواج اولین گرونده به اسلام‌و عالم‌ترین و صبورترین فرد در آورد. و درادامه فرمود: خداوند تبارك و تعالی نظری برزمین افكند و مرا از میان خلایق انتخاب و به‌پیامبری مبعوث كرد، سپس برای دومین بارنظری بر زمین افكند و از میان خلایق شوهرتو را انتخاب و او را وصی من قرار داد وهفت ویژگی به ما اهل بیت عطا شده كه قبلاًبه هیچ كس عطا نشده است‌: پیامبر مابرترین پیامبران است كه او پدرت می‌باشد؛و وصی‌ّ ما برترین اوصیا است كه اوشوهرت می‌باشد؛ و شهید ما برترین شهدااست كه او عمومی پدرت‌، حمزه می‌باشد؛و از ما است همان كسی كه خداوند دو بال‌برای او قرار داده است و او با بال‌های خوددر بهشت به پرواز در می‌آید و همراه ملایكه‌هر كجا كه بخواهد می‌رود و او پسر عموی‌پدرت‌، جعفر است‌؛ و دو سِبط این امت از ماهستند كه آنها همین پسران تو حسن وحسین می‌باشند؛ و ـ قسم به آن كه جانم دردست او است ـ مهدی‌ّ این امت از ما است واو از فرزندان این فرزند تو است ـ و سپس‌دستش را بر روی حسین(علیه السلام) گذاشت .

[8] در حدیث دیگری كه آن را به ابن عباس‌می‌رساند، آمده است‌: رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)نگاهی‌به علی(علیه السلام) انداخت و با دستش به وی اشاره‌كرد و (به كسانی كه در آن‌جا حاضر بودند)فرمود: او وصی‌ِ اموات اهل بیت من وجانشین احیای امت من می‌باشد.

[9] و در حدیث دیگری كه آن را به أنس بن‌مالك رسانده‌، آمده است كه أنس گفت‌: من‌خادم پیامبر اکرم (صلی الله علیه) بودم‌. آن حضرت از من‌خواست كه آب وضویش را ببرم‌. آب را بردم‌و وضو گرفت‌. سپس دو ركعت نماز به جای‌آورد. سپس مرا صدا زد و فرمود: ای أنس‌الان امیرمؤمنین و سید مسلمین و بهترین‌وصی و أولی‌ترین مردم نسبت به تمام مردم‌نزد ما می‌آید.

انس می‌گوید: پیش خود گفتم‌: خدایا اینفرد را از انصار قرار بده‌. پس از لحظاتی در به‌صدا در آمد و وقتی در را باز كردم‌، علی(علیه السلام)را دیدم كه آمده است‌.

با ورود وی پیامبر اکرم (صلی الله علیه) برخاست‌.آن حضرت‌ ‌(صلی الله علیه و آله و سلم) دست بر صورت خودمی‌كشید و سپس آن را بر صورت علی(علیه السلام)می‌كشید و سپس دست بر صورت علی(علیه السلام)می‌كشید و آن را بر صورت خود می‌كشید...در این حال اشك‌های علی(علیه السلام) جاری شد وگفت‌: ای پیامبر خدا، آیا در مورد من آیه‌ای‌نازل شده است‌؟ هرگز ندیدم كه با من چنین‌كنی‌؟

رسول اللَّه فرمود: چرا چنین نكنم درحالی كه تو صدای [تبلیغ و دعوت‌] مرا به‌مردم می‌رسانی و ذمه مرا بری می‌سازی وتعهدات مرا انجام می‌دهی‌.

و این قول خداوند متعال است كه‌می‌فرماید: وَ مَا انْزَلْنَا عَلَیك‌َ الْكِتَاب‌َ الاَّ لِتُبَین‌َلَهُم‌ُ الَّذِی‌ اخْتَلَفُوا فِیه‌ِ؛37 این كتاب را به تو نازل‌نكردیم مگر آن كه به تبیین مطلبی بپردازی‌كه در آن اختلاف پیدا كرده‌اند.

بدین ترتیب‌، پیامبر، علی(علیه السلام) را معین‌كرد كه به تبیین اختلافات بعد از وی بپردازد.

[10] در حدیث دیگری كه آن را به حذیفه‌یمانی می‌رساند، آمده است كه حذیفه گفت‌:روزی رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)كه حسن و حسین را بردوش خود سوار كرده ـ بود، [از منزل‌ ]خارج‌شد و فرمود: این دو، بهترین مردم از جهت‌پدر و مادر هستند، پدرشان علی بنابی‌طالب‌، برادر، وزیر، وصی‌، پسر عمو وجانشین فرستاده خدا می‌باشد و اولین فردی‌است كه به خدا و رسولش ایمان آورده است‌و مادرشان فاطمه‌، دختر رسول‌ خدا وبرترین زنان عالم است‌.

این دو، بهترین مردم از جهت جدّ و جدّه‌می‌باشند. جدّ آنها رسول اللَّه و جدّه آنهاخدیجه‌، اولین مؤمن به خدا می‌باشد.

این دو، بهترین مردم از جهت عمو وعمه می‌باشند. عموی آنها جعفر طیارمی‌باشد [كه در بهشت پرواز می‌كند ]و عمه‌آنها ام‌ّهانی‌، دختر ابوطالب است كه یكلحظه برای خدا شریك قرار نداد.

این دو، بهترین مردم از جهت دایی وخاله می‌باشند. دایی آنها قاسم‌، پسر رسول‌اللَّه و خاله آنها زینب دختر رسول اللَّه‌می‌باشند.

همانا خدای عزوجل ما را، یعنی من‌،علی‌، حمزه و جعفر را در روزی كه مرا به‌رسالت برگزید، انتخاب كرد، در حالی كه من‌در أبطح‌41 خوابیده بودم و علی در سمت‌راست و حمزه در سمت چپ و جعفر درپایین پای من خوابیده بودند. من با صدای‌بال ملایكه بیدار شدم و چهار فرشته رادیدم‌. شنیدم كه یكی به دیگری می‌گوید: ای‌جبرئیل‌، به كدام یك از این چهار نفر فرستادهشده‌ای‌؟

او پا بر سینه‌ام زد و گفت‌: به سوی این‌.

پرسید: این كیست‌؟!

جواب داد: محمد، سید المرسلین است‌.

پرسید: این كه در سمت راست است‌،كیست‌؟!

جواب داد: علی‌، سید الوصیین است‌.

پرسید: و این كه رو سمت چپ است‌،كیست‌؟!

جواب داد: حمزه سید الشهدا است‌.

پرسید: و این كه در پایین پای او است‌،كیست‌؟!

جواب داد: جعفر طیار است كه در بهشت‌پرواز می‌كند.

[11] و در حدیثی كه آن را به ابی رافع‌می‌رساند، آمده است‌: پس از آن كه رسول‌اللَّه‌ ‌(صلی الله علیه و آله) رحلت كرد و مردم كردند، آنچه‌كردند... علی(علیه السلام) به ایراد خطبه‌ای پرداخت‌:او حمد و سپاس خدا را به جای آورد و برپیامبرش درود فرستاد و آنچه را كه خداوندبه اهل بیت عنایت كرده بود، متذكر شد؛ زیراكه پیامبر را از میان آنها مبعوث كرده بود وآنها را از پلیدی تطهیر كرده بود.43

سپس گفت‌: من پسر عموی رسول‌اللَّه‌ ‌(صلی الله علیه و آله) و پدر دو فرزندش و صدیق اكبر وبرادر رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)هستم كه هیچ كس غیراز من نمی‌تواند این ادعاها را بكند مگر این‌كه دروغ‌گو باشد. من پیش از همه مردم‌اسلام آوردم و نماز به جای آوردم و من‌وصی او و جانشین پس از او و شوهردخترش كه برترین زن عالم است‌، می‌باشم‌.ما اهل بیت رحمت هستیم كه خدا به وسیله ما، شما را از گمراهی هدایت كرد و از كوری‌به سوی بینایی رهنمون باشد. بدانید كه مانعمت‌های خدا هستیم‌، پس از خدا بترسید[و قدر این نعمت را بدانید] تا نعمت‌های‌خود را در میان شما باقی بگذارد.

 


[12] در حدیث دیگری از ابی رافع نقل‌می‌كند: رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)به علی(علیه السلام) فرمود:ای علی‌، آیا راضی نمی‌شوی كه برادر،وصی‌، وزیر، ولی‌ّ و جانشین من باشی‌؟

[13] در حدیث دیگری آمده است‌: صفیه‌45 به‌رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)گفت‌: هر كدام از زنان تو كسیرا دارند كه در صورت بروز مشكل به وی‌پناه ببرند و اما صفیه به چه كسی پناه ببرد؟

صفیه می‌گوید كه رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)به من‌فرمود: به علی(علیه السلام).

[14] در حدیث دیگری كه آن را به ابورافع‌می‌رساند، آمده است‌: بعد از آن‌كه مردم باابوبكر بیعت كرده بودند، در كنار وی نشسته‌بودم‌. در این هنگام علی و عباس كه بر سرمیراث رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)باهم اختلاف داشتند،نزد وی آمدند. عباس شروع به صحبت كرد...

سپس ابوبكر به وی گفت‌: عجله نكن‌،می‌خواهم چیزی را از تو سؤال كنم‌: تو را به‌خدا قسم می‌دهم‌، آیا به یاد می‌آوری‌هنگامی را كه رسول اللَّه فرزندان‌عبدالمطلب و اولاد آنها و از جمله تو راجمع كرد و گفت‌: ای فرزندان عبدالمطلب‌،به درستی كه خداوند هیچ پیامبری رامبعوث نكرد، مگر این‌كه برادر و وزیر ووارث و وصی و جانشینی برای او قرار داد.حال چه كسی بر می‌خیزد تا با من بیعت كندكه برادر، وزیر، وارث‌، وصی و جانشینم درمیان خاندانم باشد؟ همه شما از پذیرش این‌درخواست خودداری كردید و برای همین‌رسول اللَّه آن را برای بار دوم تكرار كرد و بازهم خودداری كردید و سپس برای سومین باردرخواست خود را مطرح كرد كه باز همخودداری كردید.

سپس فرمود: اگر كسی از شما بر نخیزدكه این را قبول كند، فردی غیر از شما این رامی‌پذیرد و آن‌گاه سخت پشیمان می‌شوید.در این هنگام این مرد (یعنی علی‌) برخاست‌و با او براساس آنچه شما را بدان دعوت كرده‌بود، بیعت كرد و شروطی را برای وی‌گذاشت‌؟ آیا این قضیه را به یاد می‌آوری‌؟!

عباس گفت‌: بلی‌.

[15] و حدیث دیگری كه آن را به ابوسعیدخدری می‌رساند، روایت می‌كند كه گفت‌:رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)مریض شد و من نزد وی‌بودم كه فاطمه‌3 وارد شد. هنگامی كه پدررا در این حال دید، گریه كرد.

رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)پرسید: چرا گریه می‌كنی‌ای فاطمه‌؟

گفت‌: ای رسول اللَّه از مشكلات بعد ازشما می‌ترسم‌! آن حضرت‌ ‌(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ای‌فاطمه‌، آیا نمی‌دانی كه خداوند عزوجل‌نظری بر زمین افكند و از میان مردم روی‌زمین‌، پدر تو را انتخاب كرد و او را به‌پیامبری مبعوث كرد. آنگاه نظر دیگری برزمین افكند و از میان خلایق شوهر تو راانتخاب كرد و به من وحی فرمود كه تو را به‌تزویج او در آورم و او را به عنوان وصی من‌برگزید؟

ای فاطمه‌، آیا نمی‌دانی كه خداوند ازلطف و كرمش تو را به ازدواج حلیم‌ترین وعالم‌ترین و فهیم‌ترین مردم و اولین مسلمان‌در آورده است‌؟

پس از آن فاطمه خندید و خوشحال شدو از آن‌جا كه پیامبر(صلی الله علیه) می‌خواست فضایل‌بیشتری را كه خداوند به علی(علیه السلام) عنایت‌فرموده است‌، متذكر شود، فرمود: ای فاطمه‌،همانا علی(علیه السلام) دارای هفت امتیاز روشن وقاطع‌47 است كه كسی غیر از او آنها را ندارد:ایمان او به خدا و رسولش‌، و حكمت او، وعلم او به كتاب خدا و فهم آن‌، و همسری اوبا فاطمه دختر محمد، و فرزندان او، حسن وحسین كه سبطین این امت هستند، و امر بهمعروف و نهی از منكر او.

ای فاطمه‌، خداوند عزوجل ویژگی‌هایی‌را به ما عنایت فرموده است كه به هیچ یك ازقبلی‌ها نداده و هیچ یك از بعدی‌ها آن رانخواهند داشت‌: پیامبر ما بهترین پیامبراست كه پدرت می‌باشد، وصی ما بهترین‌وصی است كه شوهرت می‌باشد، شهید مابهترین شهید است كه عموی پدرت‌می‌باشد، و از ما است آن كسی كه خداوندبرای او دو بال قرار داده كه با آنها در بهشت بهپرواز در می‌آید و همراه ملایكه به هر كجا كه‌بخواهد می‌رود و او پسر عموی تو است‌، واز ما است دو سبط این امت كه آن دو، پسران‌تو هستند، و مهدی این امت از ما است ـ ودر این حال دستی بر پشت حسین زد وفرمود: ـ و او از فرزندان این فرزند تو است‌(و این را سه مرتبه گفت‌).

[16] در حدیث دیگری كه سند آن را به ابنعباس می‌رساند، می‌گوید: علی(علیه السلام) در زمان‌حیات رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)گفت‌: خداوندعزوجل می‌فرماید: ا فَان‌ْ مَات‌َ اوْ قُتِل‌َ انْقَلَبْتُم‌ْعَلی‌َ اعْقَابِكُم‌ْ؛49 آیا اگر رسول‌ خدا رحلت كرد یاكشته شد به گذشته خود بازمی‌گردید؟ به‌خدا قسم‌، بعد از آن‌كه خداوند ما را هدایت‌كرد به گذشته باز نمی‌گردیم و اگر رسول‌ خدابمیرد یا كشته شود، بر سر همان چیزهایی كه‌او بر سر آنها جنگید، می‌جنگم تا كشته شوم‌.به خدا قسم كه من برادر رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)وولی‌ّ او و پسر عموی او و وصی‌ّ او و وارث‌او و جانشین او هستم و در این صورت چه‌كسی از من به او سزاوارتر است‌؟!

[17] در حدیث دیگری كه سند آن را هم به ابن‌عباس می‌رساند، می‌گوید: رسول اللَّه به ام‌سلمه گفت‌: ای ام سلمه‌، تو شاهد باش كهاین علی‌، امیرمؤمنین و سید وصیین و معدن‌علم و هدایت‌گر دین است‌. او وصی اموات‌خاندان من و جانشین من در میان امتم‌می‌باشد.

[18] در روایت مرفوعه دیگری از اصبغ بننباته روایت می‌كند كه گفت‌: در بصره همراه‌علی(علیه السلام) بودم‌. او بر استر رسول‌اللَّه‌ ‌(صلی الله علیه و آله)سوار شده بود. از ما پرسید: آیا به شما نگویم‌كه در روز قیامت بهترین مردم به درگاه‌خداوند چه كسانی هستند؟

ابوایوب انصاری گفت‌: بفرمایید ای‌امیرالمؤمنین‌.

آن حضرت گفت‌: در روز قیامت‌، بهترین‌مردم در درگاه خداوند پیامبران هستند. وبرترین پیامبر، پیامبر ما است‌. و بهترین‌مردم بعد از پیامبر، اوصیا هستند و برترین‌وصی‌، وصی پیامبر ما است‌. و بهترین مردم‌بعد از اوصیا اسباط هستند و برترین اسباط‌،دو سبط پیامبر شما حسن و حسین هستند.و بهترین مردم بعد از اسباط‌، شهدا هستند وبرترین شهدا، حمزة بن عبدالمطلب و جعفربن ابی‌طالب‌، صاحب دو بال خونین‌می‌باشند. این كرامتی است كه خداوندمخصوص محمد (صلی الله علیه) پیامبر شما گردانیده‌است‌. و مهدی منتظر كه در آخر الزمان انتظاراو را می‌كشند و در هیچ یك از امت‌ها مهدی‌منتظری غیر از او نیست كه انتظارش كشیده‌شود [از ما است‌].

[19] در روایت دیگری از سلمان نقل می‌كندكه گفت‌: گفتید كه هزار پیامبر بودند كه هزاروصی داشتند و همه انبیا و اوصیا به راههدایت رفتند و در این میان وصی‌ّ پیامبر ماگمراه شد؟! به خدا قسم كه گمراه نشد و بلكه‌همیشه هدایت‌گر و هدایت شده بود.

[20] در روایت دیگری از علی(علیه السلام) نقل می‌كندكه فرمود: هزار وصی و هزار پیامبر بوده‌اند.به خدا قسم كه هیچ كدام از آنها غیر من باقی‌نمانده است‌.

در روایت دیگری از كریم نقل می‌كند:همراه عایشه در جمل شركت كردم‌. من بردهبودم و پرچم عایشه در دست صاحب منبود. من در كنار كجاوه عایشه بودم كه‌زره‌های فراوانی بدان بسته شده بود تا ازضربات نیزه و شمشیر در امان باشد.

در این حال احنف بن قیس پیش آمد ومقابل صاحب من ایستاد و او را موعظه كرده‌و او را از ارتكاب چنین عملی نهی كرد و ازاو خواست كه برگردد. صاحب من سكوت‌اختیار كرد و جوابی نداد و احنف برگشت‌.

سپس دیدم كه سپاهیان حركتی كردند!پرسیدم‌: علت چیست‌؟ گفتند: امان داده شده‌ای به سوی ما می‌آید. وقتی نگاه كردیم‌،دیدیم كه عمار بن یاسر است‌. او پیش آمد تادر مقابل كجاوه ایستاد و گفت‌:

ای ام المؤمنین‌، از خدا بترس و این‌خون‌ها را نریز. تو یك زن هستی و نباید دراین گونه كارها دخالت كنی‌، به خانه‌ات‌برگرد.

عایشه سكوت كرد و جوابی نداد.

سپس گفت‌: تو را به خدا و قرآنی كه درخانه‌ات بر رسول او نازل شده است‌، قسممی‌دهم‌، آیا تو نمی‌دانی كه رسول‌اللَّه‌ ‌(صلی الله علیه و آله)علی(علیه السلام) را وصی خود بر اهل بیتش قرار داد؟پس در این صورت با اجازه چه كسی [ازمنزل‌ ]خارج شده‌ای‌؟ از خدا بترس و به‌خانه‌ات باز گرد.

عایشه سكوت كرد و جوابی نداد و عماربازگشت‌.

سپس سپاهیان تكان دیگری خوردند. ماپرسیدیم‌: دوباره چه خبر شده است‌؟ گفتند:امان داده شده‌ای پیش آمده است‌. ما درهمان حال بودیم كه دیدیم علی پیش آمده‌است در حالی كه دو بُرد بر دوش دارد وعمامه سیاهی به سر بسته و شمشیر راحمایل كرده است‌. او مقابل كجاوه ایستاد وگفت‌: ای عایشه‌، از خدا بترس و باعث نشوكه امروز این خون‌ها به خاطر تو بر زمینبریزد. تو زن هستی و سزاوار نیست كه دست‌به چنین كارهایی بزنی‌. برگرد.

عایشه جوابی نداد.

سپس علی گفت‌: تو را به خدا و به قرآنی‌كه بر رسولش در خانه تو نازل كرده است‌،قسم می‌دهم‌، آیا نمی‌دانی كه رسول اللَّه‌(صلی الله علیه و آله)مرا وصی خود بر اهل‌بیتش قرار داد؟ در این‌صورت با اجازه چه كسی خارج شده‌ای‌؟برگرد.

عایشه جوابی نداد.

علی(علیه السلام) او را به خدا قسم داد و با اوسخن گفت و او را موعظه كرد؛ اما عایشه‌جوابی نداد و به دنبال آن علی [به میان سپاه‌خود ]بازگشت و آتش جنگ شعله‌ور گردید.

[21] حدیث دیگری از سلمان فارسی روایتمی‌كند كه گفت‌: به رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)گفتم‌: ای‌رسول‌ خدا، هیچ پیامبری نبوده است‌، مگراینكه وصیی داشته است‌! پس وصی‌ّ شماكیست‌؟

فرمود: ای سلمان برای من كسی معین‌نشده است‌.52

سلمان می‌گوید: بعد از آن تا مدتی كه‌خدا بخواهد مكث كردم و سپس وارد مسجدشدم‌. بلافاصله رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)مرا صدا زد.من نزد وی رفتم‌.

از من پرسید: ای سلمان‌، از من سؤال‌كرده بودی كه وصی‌ّ من در میان امتم‌كیست‌؟ حال به من بگو كه وصی موسی(علیه السلام)چه كسی بود؟ جواب دادم‌: یوشع‌: او پرسید:برای چه یوشع‌، وصی او بود؟ گفتم‌: خدا ورسولش بهتر می‌دانند. آن حضرت گفت‌:زیرا كه یوشع داناترین فرد بعد از موسی بودو داناترین فرد امتم بعد از من‌، علی بنابی‌طالب است و او وصی من می‌باشد.

[22] در حدیث دیگری از ابورافع روایت‌می‌كند كه گفت‌: روزی كه رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)درآن رحلت كرد یك بار آن حضرت‌ ‌(صلی الله علیه و آله)بیهوش شد. سپس به هوش آمد در حالی كه‌من گریه می‌كردم و می‌گفتم‌: بعد از تو چه‌كسی را داریم ای رسول اللَّه‌؟ آنحضرت‌ ‌(صلی الله علیه و آله) فرمود: بعد از من خدای تبارك‌و تعالی و وصی من علی را دارید كه‌صالح‌ترین مؤمنان است‌.

[23] و در حدیث دیگری از حسن صنعانی‌روایت می‌كند كه گفت‌: شنیدم كه‌امیرالمؤمنین‌(علیه السلام) می‌فرماید:

ما از نجبا هستیم و اجر و ثواب و تقدم‌ما همانند اجر و ثواب و تقدم انبیای الهی‌است و من وصی اوصیاء هستم‌.

[هنگامی كه رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)به مكه‌رسید، علی(علیه السلام) هم از یمن به مكه رسید. آن‌حضرت به همراه خود قربانی آورده بود كهآیاتی در مورد متعه بین عمره و حج بر اونازل شد. آن حضرت به كسانی كه قربانیهمراه نیاورده بودند، دستور داد كه حج تمتع‌به جای آورند و خودش از آن‌جا كه قربانی‌آورده بود، بر احرامش باقی ماند؛ زیراخداوند فرموده بود: وَ لاَ تَحْلِقُوا رُوسَكُم‌ْ حَتَّییبْلُغ‌َ الْهَدْی‌ مَحِلَّه‌ُ53

و هنگامی كه علی(علیه السلام) به آن حضرت‌رسید، از او سؤال كرد: چگونه محرم شدی‌ای علی‌؟ جواب داد: گفتم‌: خدایا به همان‌نیتی محرم می‌شود كه رسول تو محرم شده‌است‌. آن حضرت‌ ‌(صلی الله علیه و آله) فرمود: پس محلنشو؛54 زیرا من قربانی آورده‌ام‌، و اگر دوباره‌به حج می‌آمدم‌، قربانی نمی‌آوردم و آن راحج تمتع قرار می‌دادم‌.]

قاضی نعمان مصری‌، پس از نقلاحادیث یاد شده از كتاب "غدیرخم‌" طبری‌و پس از مقداری بحث و بررسی و انتقاد ازطبری كه چگونه با نقل این همه حدیث‌،تقدم علی(علیه السلام) را نپذیرفته‌، می‌نویسد:

«حال به نقل احادیثی دیگر از طبریمی‌پردازیم كه آنها را در فضیلت علی(علیه السلام)روایت كرده است‌. بسیار روشن است كه این‌احادیث چیزی را ثابت می‌كند كه او با آن‌مخالفت می‌كرده است [تقدم علی(علیه السلام)]. و مادر این‌جا بار دیگر بر ادعای خویش تأكیدمی‌ورزیم كه وی اغفال شده یا خود را به‌تغافل زده است و یا عالماً، عامداً بر خلاف‌آنچه روایت كرده‌، عمل نموده است وابوبكر، عمر و عثمان را بر علی مقدم دانسته‌است‌».

[حدیث پرنده‌]

[24] طبری با سندی كه آن را به ابوایوب انصاریمی‌رساند، روایت می‌كند كه وی گفت‌:پرنده‌ای به نام حَجَل را بریان كردند و پیش‌رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)گذاشتند. آن حضرت‌ ‌(صلی الله علیه و آله)دست به دعا برداشت و فرمود: خدایا،محبوب‌ترین بنده خود را بفرست تا این مرغ‌را با من بخورد.

در این هنگام‌، أنس بن مالك‌، عایشه وحفصه نزد آن حضرت‌ ‌(صلی الله علیه و آله) بودند. از این روعایشه گفت‌: خدایا این شخص را ابوبكر قراربده و حَفصه گفت‌: خدایا این شخص را عمرقرار بده و أنس گفت‌: خدایا این شخص راسعد بن عباده ـ یا مردی از انصار ـ قرار بده‌.

ابو ایوب می‌گوید: در به صدا در آمد وپیامبر فرمود: ای أنس‌، نگاه كن ببین چه‌كسی پشت در است‌؟ انس گفت‌: پشت دررفتم و دیدم كه علی بن ابی‌طالب است‌.گفتم‌: پیامبر مشغول كاری هستند. به دنبال‌آن علی(علیه السلام) برگشت و رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)تامدتی صبر كرد و آن‌گاه سرش را به سوی‌آسمان گرفت و عرض كرد: خدایا،محبوب‌ترین بنده‌ات را بفرست تا این غذا رابا من بخورد.

كمی بعد در برای دومین بار به صدا درآمد. رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)فرمود: ای انس‌، ببین‌چه كسی پشت در است‌. رفتم و دیدم علی‌بن ابی‌طالب است‌. گفتم‌: پیامبر مشغول‌كاری هستند. علی دوباره برگشت وپیامبر(صلی الله علیه) تا مدتی دیگر صبر كرد و آن‌گاه‌دست‌هایش را به سوی آسمان گرفت وعرض كرد: خدایا او را در همین ساعت‌برسان‌. بلافاصله در به صدا در آمد و آن‌حضرت فرمود: ای انس‌، ببین چه كسیپشت در است‌.

انس گفت‌: در را باز كردم و دیدم علی بن‌ابی‌طالب پشت در است‌. به او گفتم‌: پیامبرمشغول كاری هستند؛ اما علی دستش را برسینه‌ام گذاشت و مرا هل داد و به دیوارحیاط چسبانید و داخل شد.

هنگامی كه رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)وی را دید. بااو معانقه كرد و سپس دوبار فرمود: خدایا اومحبوب‌ترین فرد نزد تو و من است‌.

سپس پرسید: ای علی‌، چه چیزی تو رامانع شده بود؟

جواب داد: سه مرتبه آمدم كه هر بار أنس‌مرا رد كرد.

رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)نگاهی به من كرد و گفت‌:چرا چنین كردی ای انس‌؟!

گفتم‌: ای رسول‌ خدا، دوست داشتم كهاین دعوت برای فردی از انصار باشد! آن‌حضرت فرمود: تو اولین كسی نیستی كهقومش را دوست می‌دارد.

طبری این حدیث را با روایت‌های‌گوناگون و از طرق مختلف نقل كرده است وبسیاری از محدثان آن را ذكر كرده‌اند و ازاخبار مشهور به شمار می‌آید.56

[حدیث گوشت كباب شده‌]

[25] هم‌چنین طبری حدیث مرفوعی ازابورافع روایت می‌كند كه گفت‌: گوشتی به‌دست آوردم و از آن‌جا كه پیامبر مدت‌ها بودگوشت نخورده بود، آن را برای آن حضرتآماده كردم و در وقت خلوتی برایش بردم تااز آن استفاده كند.

فرمود: گویی در وقت خلوتی آن راآورده‌ای تا به تنهایی بخورم‌. گفتم‌: بلی ای‌رسول‌ خدا.

گفت‌: اما به خدا قسم این گوشت را كسی‌با من می‌خورد كه خدا و رسولش را دوست‌دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند.

آن را در مقابلش گذاشتم و به طرف دراتاق رفتم و آن را بستم‌. پس از لحظه‌ای‌علی(علیه السلام) آمد و اجازه ورود خواست‌. گفتم‌:پیامبر مشغول كاری است‌؛ امّا رسولاللَّه‌9 مرا صدا زد و گفت‌: در را برایش بازكن‌. در را باز كردم و علی(علیه السلام) داخل شد وهمراه آن حضرت غذا را خورد و فرد دیگریبا آنها نبود و من پیش خود گفتم‌: صدق اللَّه‌و رسوله‌.

[26] حدیث دیگری از ابورافع روایت می‌كندكه گفت‌: زید بن حارثه برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه)غذایی آماده كرد و برایش آورد. عده‌ای ازاصحاب آن حضرت و از جمله ابوبكر و عمرنزد آن حضرت بودند.

رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)فرمود: الان مردی واردمی‌شود كه خدا و رسولش را دوست دارد وخدا و رسول هم او را دوست دارند.

ابوبكر گفت‌: خدایا این شخص راعبدالرحمان‌، یعنی پسر وی‌، قرار بده و عمرگفت‌: [خدایا] این شخص را عبداللَّه‌، یعنی‌پسرش‌، قرار بده‌.

آن‌گاه به شخصی كه از میان نخل‌ها پیش‌می‌آمد، نگاه كردند و گفتند: این همان‌شخص است كه می‌آید.

رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)گفت‌: ای آینده‌، علی‌باش‌. و ناگهان دیدند كه او علی است و پیش‌آمد تا بر آنها وارد شد.

[اعتراف عایشه به فضل علی‌(علیه السلام)]

[27] در حدیث مرفوعه دیگری از جمیع بن‌عمیر روایت می‌كند كه گفت‌: همراه عمه‌ام‌نزد عایشه رفتم‌. عمه‌ام از او پرسید: كدام یك‌از زنان نزد رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)محبوب‌تر بودند؟جواب داد: فاطمه رضوان اللَّه علیها. از اوپرسید: كدام یك از مردان نزد وی محبوب‌تربودند؟ جواب داد: شوهرش‌، علی بنابی‌طالب و چنان كه می‌دانی او بسیارروزه‌دار و بسیار نمازگزار بود.

[28] در حدیثی دیگر می‌گوید: در جایی دیگرزنی از او پرسید: چه كسی محبوب‌ترین‌اصحاب رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)بود؟ جواب داد:علی بن ابی‌طالب و در ادامه گفت‌: چه فكرمی‌كنید درباره مردی كه رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)برروی دست او جان داد، و او دستانش را برصورت خود كشید؟

[29] هم‌چنین در حدیث دیگری از جمیع بن‌عمیر روایت می‌كند كه گفت‌: عمه‌ام ازعایشه پرسید: چرا ضد علی(علیه السلام) خروج‌كردی‌؟ جواب داد: مرا از پاسخ معذوردار، به‌خدا قسم كه نزد رسول اللَّه هیچ یك از مردان‌محبوب‌تر از علی و هیچ یك از زنان‌محبوب‌تر از فاطمه نبودند.

[30] در حدیث دیگری می‌گوید: از عایشه‌پرسیده شد: منزلت علی در میان شماچگونه بود؟ جواب داد: سبحان‌اللَّه‌! آیا از من‌درباره مردی سؤال می‌كنید كه وقتی رسول‌اللَّه‌ ‌(صلی الله علیه و آله) قبض روح شد، مردم می‌پرسیدند:او كجا دفن می‌شود؟ علی(علیه السلام) گفت‌: درسرزمین شما و در پیشگاه خداوند بقعه‌ای‌محبوب‌تر از این بقعه‌ای كه رسول اللَّه‌(صلی الله علیه و آله)در آن قبض روح شد، وجود ندارد، پس او رادر همین جا دفن كنید. و چگونه از من درباره‌مردی سؤال می‌كنید كه رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)برروی دست او قبض روح شد و او دستانش رابر صورت خویش كشید. و چگونه از من‌درباره مردی سؤال می‌كنید كه دستش را برجایی از بدن رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)گذاشت كه هیچ‌كس غیر از او دستش را بر آن‌جا نگذاشت‌؟(منظورش مسح عورت به هنگام غسل بود.)و او محبوب‌ترین شخص نزد رسول‌اللَّه‌ ‌(صلی الله علیه و آله) بود.

در این هنگام از وی سؤال شد: چرا ضدّوی خروج كردی در حالی كه اینها رامی‌دانستی‌؟ گفت‌: مرا از این معاف دارید. اگرمی‌توانستم كه در مقابل این خطا، تمام زمین‌را به فدیه بدهم این كار را می‌كردم‌.59

[31] از مسروق روایت می‌كند كه گفت‌: نزدعایشه رفتم به من گفت‌: ای مسروق‌، تو ازنیكوكارترین فرزندانم نسبت به من هستی‌. ازتو سؤالی دارم كه می‌خواهم برایم توضیح‌دهی‌. گفتم‌: ای مادر، از هر چه می‌خواهی‌سؤال كن‌.

پرسید: چه كسی «مُخدَج‌» را كشت‌؟

گفتم‌: علی بن ابی‌طالب‌.

پرسید: كجا او را كشت‌؟

گفتم‌: در كنار نهری كه به بالای آن «تامرا»و به پایین آن «نهروان‌»66 گفته می‌شود و بین‌«اخافیق و طرفاء»67 واقع شده است‌. پسگفت‌: خدا فلانی (یعنی عمرو بن عاص‌) رالعنت كند؛ زیرا به من خبر داد كه وی را دركنار رود نیل كشته است‌.68

مسروق گفت‌: ای مادرم‌! تو را به حق‌خدا و رسولش و حق [فرزندی‌ام‌] قسم‌می‌دهم كه مرا از آنچه رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)درباره‌آنها گفته است‌، باخبر كن‌.

پس عایشه گفت‌: از آن حضرت شنیدم‌كه درباره آنها [اهل نهروان‌ ]می‌گفت‌: آنهابدترین مخلوقات خدا هستند كه بهترین ونزدیك‌ترین خلق‌ِ به خدا آنها را می‌كشد.

مسروق گفت‌: در آن روزگار مردم پنج‌دسته بودند كه پنجاه نفر ـ از هر دسته ده نفر ـرا نزد وی آوردم و همگی شهادت دادند كه‌علی(علیه السلام) این شخص را كشته است‌.69

[علاقه پیامبر به او]

[32] در حدیث دیگری از ابن بریده روایت‌می‌كند: عده‌ای نزد پدرم آمدند و به وی‌گفتند: مجلس را برای ما خلوت كن‌. پدرم بهاطرافیان دستور داد كه بروند. همگی رفتند وفقط من باقی ماندم‌. به من گفتند: تو هم برو؛اما پدرم گفت‌: فرزندم نمی‌رود. گفتند: اگر تومی‌خواهی او حاضر باشد، مانعی ندارد.حال بگو كه محبوب‌ترین فرد نزد رسول‌اللَّه‌ ‌(صلی الله علیه و آله) چه كسی بود؟ [پدرم‌] گفت‌:محبوب‌ترین فرد نزد رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)علی بن‌ابی‌طالب بود.

[33] در حدیث دیگری از ابورافع روایت‌می‌كند كه گفت‌: رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)به علی(علیه السلام)گفت‌: آیا به این راضی نیستی كه برادرم دردنیا و آخرت و بهترین فرد امت من در دنیا وآخرت هستی‌؟

[علی برترین انسان‌]

[34] در حدیث دیگری از حویرث روایت‌می‌كند: رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: حسن وحسین سرور جوانان اهل بهشتند و پدرشان‌از آنها برتر است‌.

[35] در حدیث دیگری از عطا روایت می‌كند:از عایشه درباره علی(علیه السلام) سؤال كردم‌، عایشه‌گفت‌: او بهترین مخلوق است و هر كس در اوشك كند كافر شده است‌.

[36] در حدیث دیگری از جابر روایت می‌كندكه او از پیامبر(صلی الله علیه) درباره علی(علیه السلام) سؤال كرد.رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)فرمود: او بهترین بشر است‌.و در روایت دیگری از آن حضرت آمده است‌كه فرمود: او بهترین مخلوق است‌.

[37] از حدیفة بن یمان روایت شده است كه‌گفت‌: رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: علی بهترین‌بشر است و هر كس از پذیرش این مطلب‌خودداری كند، بی‌تردید كافر شده است‌.

[38] در حدیث دیگری از حدیفه آمده است‌:از آن حضرت درباره علی(علیه السلام) سؤال شده‌فرمود: او بعد از من بهترین فرد این امت‌است و كسی در او شك نمی‌كند مگر این كه‌منافق باشد.

[39] از ابن مسعود روایت می‌كند كه گفت‌:هفتاد سوره را نزد رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)قرائت كردم‌و سپس قرآن را نزد بهترین فرد بعد از او ختم‌كردم‌.

از او پرسیده شد: او چه كسی است‌؟جواب داد: علی بن ابی‌طالب‌.

[حسین و عبداللَّه پسر عمروپسرعاص‌]

[40] در حدیث دیگری از اسماعیل بن [رجاء]از پدرش روایت می‌كند كه گفت‌: همراه‌عبداللَّه بن عمرو بن عاص و [ابی‌]76 سعیدخدری در مسجد مدینه دور هم نشسته‌بودیم كه حسین بن علی(علیه السلام) از كنار ماگذشت [و سلام كرد و افراد جواب سلامش‌را دادند.]77 عبداللَّه بن عمرو بن عاص‌سكوت اختیار كرد و بعد از آن‌كه همه جوابسلامش را دادند، جواب سلام را داد و سپس‌گفت‌: آیا به شما نگویم كه محبوب‌ترین فردروی زمین نزد اهل آسمان‌ها كیست‌؟ گفتیم‌:چرا! گفت‌: او همین مُقَفّی‌َ78 [كسی كه پشت‌او به سوی شما است‌] می‌باشد. او بعد ازجنگ صفین تاكنون با من صحبت نكرده‌است و [با من قهر است و ]رضایت او برای‌من از داشتن شتران سرخ مو بهتر است‌.

ابوسعید گفت‌: اگر بخواهی باهم پیش اومی‌رویم تا از او عذرخواهی كنی‌. عبداللَّه‌گفت‌: باشد. سپس باهم قرار گذاشتند كه فرداصبح نزد او بروند.

فردای آن روز من نیز همراه آنان رفتم‌.ابتدا ابوسعید داخل شد و من به دنبال وی‌وارد شدم‌. ابوسعید كنار حسین(علیه السلام) نشست‌تا از او برای عبداللَّه بن عمرو اجازه ورودبگیرد و گفت‌: ای پسر رسول اللَّه‌، دیروز ازكنار جمع ما رد می‌شدی كه [عبداللَّه‌] به ماچنین و چنان گفت‌. من به او گفتم‌: آیانمی‌خواهی نزد او بروی و عذرخواهی كنی‌؟گفت‌: چرا. حال آمده كه عذرخواهی كند.پس اجازه دهید كه داخل شود.

حسین(علیه السلام) اجازه داد و عبداللَّه بن عمروبن عاص وارد شد و سلام كرد. آن دو جواب‌سلامش را دادند و ابوسعید كمی ازحسین(علیه السلام) فاصله گرفت تا عبداللَّه بین او وحسین بنشیند. ابوسعید به او گفت‌: ای‌عبداللَّه‌، گفتار دیروزت را بگو. [عبداللَّه‌]گفت‌: بلی من چنین گفته‌ام و شهادت می‌دهم‌كه او محبوب‌ترین فرد روی زمین در پیشگاه‌اهل آسمان است‌.

حسین(علیه السلام) پرسید: آیا می‌دانی كه من‌محبوب‌ترین فرد نزد اهل آسمان هستم و بااین حال در صفین با من و پدرم جنگیدی‌؟!به خدا قسم كه پدرم بهتر از من بود.

[عبداللَّه‌] گفت‌: بلی همین طور است وبه خدا قسم كه من نه برای آنها سیاهی لشكرشدم و نه شمشیری كشیدم و نه تیری‌انداختم و نه نیزه‌ای پرتاب كردم‌. [قضیه ازاین قرار است كه در زمان رسول‌ خدا] پدرم ازمن نزد رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)شكایت كرد و گفت‌:او تمام روزها روزه می‌گیرد و تمام شب را به‌عبادت می‌پردازد و من به او امر كرده‌ام كه‌نسبت به خود ملایم‌تر باشد، اما از اطاعت‌من سرپیچی می‌كند. پس از آن رسول‌اللَّه‌ ‌(صلی الله علیه و آله) به من گفت‌: از پدرت اطاعت كن‌.برای همین هنگامی كه مرا به خروج برایجنگ فراخواند، سخن رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)را به‌یاد آوردم كه فرموده بود. از پدرت اطاعت‌كن‌، و برای همین همراه وی خارج شدم‌.

حسین(علیه السلام) به او فرمود: آیا سخن‌خداوند [عزوجل‌]79 را نشینده‌ای كه‌می‌فرماید: وَ ان‌ْ جَاهَدَاك‌َ عَلی‌َ ان‌ْ تُشْرِك‌َ بِی‌مَالَیس‌َ لَك‌َ بِه‌ِ عِلْم‌ٌ فَلاَ تُطِعْهُمَا؟80 و مگر قول‌رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)را نشنیده‌ای كه می‌فرماید:«انَّما الطّاعَة‌ُ فی‌ الْمَعْرُوف‌ِ» و می‌فرماید: «لاَطَاعَة‌َ لِمَخْلُوق‌ٍ فی‌ مَعْصِیة‌ِ الخَالِق‌ِ»؟

گفت‌: چرا شنیده‌ام ای پسر رسول‌ خدا،ولی گویی كه تا به حال آن را نشنیده بودم‌.[!]

[علی دوست پیامبر]

[41] در حدیث دیگری از عایشه روایت‌می‌كند كه گفت‌: هنگامی كه رسول اللَّه‌(صلی الله علیه و آله و سلم)محتضر شد، فرمود: حبیب مرا فرابخوانید.من ابوبكر را [نزد او ]فراخواندم‌. اما وقتی كهاو آمده و نگاه پیامبر به وی افتاد، از او رویبرگردانید و دوباره گفت‌: حبیب مرا فرابخوانید. سپس حفصه عمر را فراخواند، امابا او نیز همان برخورد را كرد. پس من گفتم‌.وای بر شما، علی بن ابی‌طالب را برای او فرابخوانید. به خدا قسم كه غیر او رانمی‌خواهد. و بدین ترتیب او را فراخواندند.هنگامی كه او را دید، روپوشی را كه بررویش انداخته شده بود گشود و علی را به‌زیر آن برد و همین‌طور علی او را بر سینه‌خود چسبانیده بود كه قبض روح شد ودستش در دست وی بود.

[حدیث پرچم‌]

[42] در حدیث دیگری از بریده نقل می‌كند كه‌گفت‌: رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)به سردرد درشقیقه‌هایش مبتلا می‌شد.89 در جنگ خیبرنیز به این سردرد مبتلا شد و میان سپاهیانشنیامد. برای همین ابوبكر پرچم را برداشت وهمراه مردم حركت كرد. او مقداری جنگید،ولی كاری از بیش نبرد و برگشت و سپاهیاننیز باز گشتند.

سپس عمر پرچم را برداشت و پیش‌رفت و پس از مقداری جنگ و گریز كاری ازپیش نبرد و برگشت‌. پس از آن رسول‌اللَّه‌ ‌(صلی الله علیه و آله) فرمود: فردا پرچم را به كسی خواهم‌داد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا ورسول هم او را دوست دارند و او حمله‌كننده پی در پی است و فرار كننده نیست وخیبر را با قدرت فتح می‌كند.

در آن هنگام علی به چشم‌درد مبتلا بود ودر جنگ حاضر نشده بود و عده‌ای از مردم‌این سخن رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)را كه شنیدند گردن‌كشیده و آرزو كردند كه آن شخص باشند.90فردا صبح علی(علیه السلام) در حالی كه به چشم دردمبتلا بود و آن را با پارچه‌ای بسته بود91 نزدپیامبر(صلی الله علیه) آمد.

رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)به او فرمود: تو را چه‌شده است ای علی‌؟ جواب داد: به چشم‌دردمبتلا شده‌ام ای رسول‌ خدا. فرمود: نزدیك‌من بیا. علی(علیه السلام) به او نزدیك‌تر شد و آنحضرت آب دهان مبارك را بر چشم‌های اومالید. پس علی(علیه السلام) در همان لحظهچشم‌های خود را باز كرد و گویی هیچ عیبی‌نداشته است و بعد از آن هیچ گاه علی(علیه السلام) به‌چشم‌درد مبتلا نشد.92

پیامبر(صلی الله علیه) پرچم را به علی(علیه السلام) داد و اوآن را گرفت‌، در حالی كه لباسی ارغوانی‌مایل به سرخ پوشیده بود. او به سوی خیبرحركت كرد و مرحب رئیس قلعه كه زره وكلاهخود و زره متصل به كلاه را پوشیده بود،به مقابله‌اش آمده و این رجز را می‌خواند:

همانا خیبر می‌داند كه من مرحب هستم‌.[من سراپا] مسلح می‌باشم كه پهلوان و باتجربه هستم‌. و گاهی با نیزه و گاهی باشمشیر می‌جنگم‌. علی در جواب وی این‌رجز را خواند: من همان كسی هستم كهمادرم مرا حیدرة نامیده است‌.93

و شما را با پیمانه شمشیر جمع‌آوری‌می‌كنم‌. همانند شیر بیشه‌ای كه بسیار قوی‌است‌.

بین آنها دو ضربه رد و بدل شد كه‌علی(علیه السلام) پیش‌دستی كرد و ضربه‌ای بر فرق‌سرش زد كه كلاهخود و زره متصل به كلاه‌وی را پاره كرد و سرش را آن‌قدر شكافت تابه دندان‌هایش رسید... و بدین ترتیب خیبربا قدرت فتح شد.

طبری این روایت و ما قبل آن را از طرق‌زیادی نقل كرده است و همگی از اخبارمشهور به شمار می‌روند.

فصلی در مورد كسانیكه علی كه درودخدا بر او باد را مذمّت كرده یا به او غضب‌كرده یا در ادای حقش كوتاهی كرده‌اند.

[خدا علی را زینت بخشیده‌]

[43] طبری با اسناد خود كه آن را به عمار بن‌یاسر رحمة‌اللَّه علیه می‌رساند نقل می‌كند كه‌وی گفت‌: رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)به علی(علیه السلام) فرمود:ای علی خداوند عزوجل تو را به زینتی‌مزین كرده است كه هیچ یك از بندگان‌خویش را به زینتی كه محبوب‌تر از آن درپیشگاه وی باشد، مزین ننموده است و آنزینت ابرار نزد خدا می‌باشد كه عبارت است‌از: زُهد در دنیا كه به واسطه آن چیزی از دنیابر نمی‌گیری و دنیا هم چیزی از تو نمی‌گیرد.و محبت به مسكینان كه تو از پیروی آنهاراضی هستی و آنها هم از امامت تو راضی‌هستند. پس خوشا به حال كسی كه تو رادوست بدارد و تو را تصدیق كند و وای به‌حال كسی كه تو را دشمن بدارد و تو راتكذیب كند. و اما كسانی كه تو را دوست‌بدارند و تو را تصدیق كنند، آنها همسایه‌های‌تو در بهشت هستند و كسانی كه تو را دشمن‌بدارند و تو را تكذیب كنند، حق خداونداست كه آنها را در جایگاه دروغ‌گویان نگاه‌دارد.96

[ایمان در حب علی‌(علیه السلام) است‌]

[44] در حدیث دیگری از [زرّ بن حبیش‌]98روایت می‌كند كه گفت‌: از علی شنیدم كه‌می‌گوید: رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)با من عهد كرده‌است كه جز مؤمن مرا دوست نداشته باشد وجز كافر [یا ]منافق با من دشمن نباشد.

[45] هم‌چنین در حدیث دیگری از [زر]روایت می‌كند كه گفت‌: از علی شنیدم كه‌می‌گوید: قسم به آن كه دانه را شكافت ومخلوقات را آفرید، رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)با من‌عهد كرده [و گفته‌] است‌: جز مؤمن تو رادوست نمی‌دارد و جز منافق تو را دشمن‌نمی‌دارد.

[46] در حدیث دیگری از [حیان اسدی‌]100روایت می‌كند كه گفت‌: از علی(علیه السلام) شنیدم كه‌می‌گفت‌: رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)درباره من فرمود:این عهدی حتمی است كه به زودی بعد ازمن به تو خیانت كنند. و اما تو بر آیین وملت من زندگی می‌كنی و به سبب عمل به‌سنّت من كشته می‌شوی‌. هر كس كه تو رادوست بدارد، گویی مرا دوست داشته است‌و هر كس تو را دشمن بدارد، گویی با من‌دشمنی كرده است و به زودی این با این‌خضاب خواهد شد (یعنی محاسن تو باخون سرت‌).

[كینه‌ورزان به علی‌]

[47] در حدیث دیگری از اصبغ بن نباته‌روایت می‌كند كه گفت‌: علی صلوات اللَّه‌علیه فرمود: سه گروه مرا دوست نمی‌دارند:و لد الزنا، منافق و كسی كه مادرش در ایام‌حیض به او باردار شده است‌.

[48] در حدیث دیگری از بریده از پدرش‌روایت می‌كند كه گفت‌: علی صلوات اللَّه‌علیه فرمود: كافر، منافق و ولد الزنا مرادوست ندارند.

[كینه‌ورز به علی مومن نیست‌]

[49] در روایت دیگری از ام‌ّ سلمه رضی اللَّه‌عنها نقل می‌كند كه گفت‌: از رسول اللَّه‌(صلی الله علیه و آله)شنیدم كه درباره علی(علیه السلام) می‌گفت‌: منافق اورا دوست ندارد و مؤمن او را دشمننمی‌دارد.

[50] در حدیث دیگری از عبداللَّه بن مسعودروایت می‌كند كه گفت‌: از رسول اللَّه‌(صلی الله علیه و آله و سلم)شنیدم كه گفت‌: هر كسی كه گمان می‌كند كه‌به من و آنچه بر من نازل شده‌، ایمان دارد درحالی كه علی را دشمن می‌دارد، پس اودروغ‌گو است و ایمان ندارد.

[51] در حدیث دیگری از جابر بن عبداللَّه‌روایت می‌كند كه گفت‌: به خدا قسم كه‌منافقان را در زمان رسول اللَّه‌(صلی الله علیه و آله)نمی‌شناختیم مگر به نشانه دشمنی آنها باعلی(علیه السلام).

[52] از ابوسعید خدری نیز روایتی مثل این‌نقل شده است‌.

[53] هم‌چنین حدیثی از ابوسعید خدری‌روایت می‌كند كه وی در تفسیر قول خداوندعزوجل كه می‌فرماید: « وَ لَتَعْرِفَنَّهُم‌ْ فِی‌ لَحْن‌ِالْقَوْل‌ِ»102، گفت‌: به خاطر بغض آنها به علی(علیه السلام)شناخته می‌شوند.

[54] در حدیث دیگری از أنس بن مالك‌روایت می‌كند كه گفت‌: رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)درمیان ما برخاست و فرمود: ای مردم‌، حدیثی‌برای شما نقل می‌كنم‌، آن را یاد بگیرید و بعداز من به مردم یاد بدهید. بدانید كه هیچ كس‌علی را دوست نمی‌دارد الاّ این كه مرا دوست‌بدارد و هیچ كس با علی دشمنی نمی‌كند،مگر این‌كه با من دشمنی كرده است‌. پس هركدام از شما كه بگوید مرا دوست می‌دارد وعلی را دشمن می‌دارد، دروغ‌گو است‌. و این‌چیزی است كه خداوند عزوجل برای اومقرر فرموده و كسی غیر از او این ویژگی راندارد.

[55] در حدیث دیگری از ابی رافع روایتمی‌كند كه گفت‌: پیامبر اکرم (صلی الله علیه) علی را به‌عنوان فرمانده به سوی یمن فرستاد و همراه‌او [مردی از طایفه اسلم به نام‌ ]عمرو بن‌شاس را اعزام كرد.106

این مرد برگشت در حالی كه از علی(علیه السلام)بدگویی و شكایت می‌كرد. این جریان به‌اطلاع پیامبر(صلی الله علیه) رسید. آن حضرت او رافراخواند. هنگامی كه آمد از او پرسید: بگوكه از علی چه دیدی‌؟ آیا از او ظلم درقضاوت یا تقسیم غنایم دیدی‌؟ جواب داد:خدا می‌داند كه نه‌. پرسید: پس چرا از اوبدگویی می‌كنی‌؟ جواب داد: به خاطر بغض‌و كینه‌ای است كه از وی در دل دارم ونمی‌توانم جلوی خودم را بگیرم‌. پیامبر(صلی الله علیه)بسیار ناراحت شد به گونه‌ای كه رنگ‌چهره‌اش عوض شد. سپس فرمود: دروغ‌می‌گوید آن كسی كه گمان می‌كند مرا دوست‌دارد در حالی كه علی را دشمن می‌دارد. هركس با علی دشمنی بورزد، با من دشمنی‌كرده است و هر كس با من دشمنی كند، باخدا دشمنی كرده است و هر كس علی رادوست بدارد، مرا دوست داشته است و هركس مرا دوست بدارد، خدا را دوست داشته‌است‌.

[هر كس علی را بیازارد مرا آزردهاست‌]

[56] در حدیث دیگری از عمرو بن شاس روایت‌می‌كند: رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: هر كس علیرا اذیت كند، مرا اذیت كرده است‌. وی‌می‌گوید: رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)این سخن را بدانسبب فرموده بود كه من همراه علی(علیه السلام) به‌یمن رفته بودم‌؛ در آن سفر از او سخت‌گیری‌دیدم‌108 و وقتی كه به مدینه برگشتم پیش هركس كه می‌نشستم به شكوه از ویمی‌پرداختم‌. تا این كه روزی وارد مسجدشدم و رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)را دیدم كه به من نگاه‌می‌كند تا این‌كه نشستم‌. پس از آن‌كه در جایخود مستقر شدم‌، فرمود: ای عمرو بنشاس‌، به خدا قسم كه مرا اذیت كردی‌! گفتم‌:به خدا و اسلام پناه می‌برم كه رسول اللَّه رااذیت كرده باشم‌! فرمود: هر كس علی رااذیت كند، مرا اذیت كرده است‌. گفتم‌: به خداقسم كه تا ابد او را اذیت نمی‌كنم‌.

[علی آقای دنیا و آخرت‌]

[57] در حدیث دیگری از ابن عباس روایت‌می‌كند كه گفت‌: رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)به علی نگاهكرد و [به‌ او] فرمود: بی‌تردید تو سرور دنیا وآخرت هستی‌. ای علی هر كس تو را دوست‌بدارد، مرا دوست داشته است و هر كس مراو دوست‌داران مرا دوست بدارد، حبیب خدااست‌. و هر كس تو را دشمن بدارد، با من‌دشمنی كرده است و دشمن من‌، دشمن خدااست و وای به حال كسی كه با تو دشمنی‌كند.

[كسیكه علی را دشنام دهد خدا رادشنام داده‌]

[58] در حدیث دیگری از عبداللَّه بن عمر بن‌خطاب روایت می‌كند كه گفت‌: رسولاللَّه‌9 شنید كه مردی به علی ناسزامی‌گوید. حضرت فرمود: هر كس به علی‌ناسزا بگوید، به من ناسزا گفته است و هركس به من ناسزا بگوید، به خدا ناسزا گفته‌است‌. به خدا قسم كه ایمان در قلب بنده‌ای‌،خالص نمی‌شود تا این‌كه دوستی من در قلب‌او خالص شود و دوستی من در قلب كسی‌خالص نمی‌شود تا این‌كه دوستی علی درقلب او خالص شود و دروغ می‌گوید كسی‌كه گمان می‌كند مرا دوست دارد، در حالی كه‌با علی دشمنی می‌ورزد.

[ابن عباس و دشنام دهنده به علی‌]

[59] در حدیث دیگری از ابن عباس روایت‌می‌كند كه او (بعد از آن‌كه نابینا شد) از كناریكی از مجالس قریش می‌گذشت كه شنید بهعلی ناسزا می‌گویند. به عصاكش خود گفت‌:شنیدی كه اینها چه می‌گویند؟ جواب داد:شنیدم كه به علی ناسزا می‌گویند. گفت‌: مراپیش آنها ببر. پس از آن‌كه به مجلس آنهارسید، پرسید: كدام یك از شما به خدای‌تبارك و تعالی ناسزا می‌گفت‌؟ گفتند: سبحان‌اللَّه‌، هر كس كه به خدا ناسزا بگوید، مشرك‌شده است‌! پرسید: كدام یك به رسول‌ خداناسزا می‌گفت‌؟ گفتند: سبحان اللَّه‌، هر كس‌به رسول‌ خدا ناسزا بگوید، كافر شده است‌!پرسید: كدام یك از شما به علی بن ابی‌طالب‌ناسزا می‌گفت‌؟ گفتند: اما این درست است وداشتیم به او ناسزا می‌گفتیم‌!

ابن عباس گفت‌: من خدا را شاهدمی‌گیرم كه از رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)شنیدم كه‌می‌گفت‌: هر كس به علی ناسزا بگوید، به من‌ناسزا گفته است و هر كس به من ناسزابگوید، به خدای عزوجل ناسزا گفته است‌.115سپس از آنها روی برگردانید و از عصاكش‌خود پرسید:116 شنیدی كه چیزی بگویند؟گفت‌: نشنیدم كه چیزی بگویند. سپس‌پرسید: وقتی كه این حرف‌ها را گفتم آنها راچگونه دیدی‌؟ او در جواب این شعر راخواند:

با چشم‌هایی از حدقه در آمده به تو نگاه‌می‌كردند. چنان‌كه آهویی به یك گاو وحشی‌نگاه می‌كند.

ابن عباس گفت‌: احسنت‌، باز هم بخوان‌.و او این بیت را خواند:

آنها با ابروهای فرو افتاده سرهایشان راپایین انداختند، چنان‌كه كه یك ذلیل به یك‌قدرتمند و قاهر نگاه می‌كند.

ابن عباس گفت‌: احسنت‌، باز هم بخوان‌،او گفت كه چیزی به ذهن ندارم‌. ابن عباس‌گفت‌: لكن من می‌دانم و این شعر را خواند:

احیاؤهم خزی‌ٌ علی امواتهم‌

و المیتون فضیحة‌ٌ للغابر117

زندگان آنها باعث رسوایی مردگانشان‌هستند.

و مردگان آنها باعث افتضاح بازماندگانشان‌هستند!

[أبوسعید خُدری و دشنام به علی‌]

[60] در حدیث دیگری از فطر بن خلیفه‌روایت می‌كند كه گفت‌: سعد بن مالك از من‌پرسید: شنیده‌ام كه شما را به ناسزاگویی به‌علی وادار می‌كنند. آن‌گاه گفت‌: قسم به آن كه‌جان سعد در دست او است از رسول‌اللَّه‌ ‌(صلی الله علیه و آله) سخنانی درباره علی شنیدم كه اگرأرّه بر سرم بگذارند و مرا تهدید كنند كه به‌علی ناسزا بگویم‌، هرگز این كار را نخواهمكرد.120

[چهار چیزی كه بنده از آن سؤال‌می‌شود]

[61] در حدیث دیگری از ابی برزه روایتمی‌كند كه گفت رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: هیچ‌بنده‌ای در روز قیامت قدم از قدم بر نمی‌داردمگر آن به خدای عزوجل از او درباره چهارچیز سؤال كند: از عمرش كه در چه راهی‌صرف كرده است‌، از جسدش كه در چه راهی‌آن را به كار برده است‌، از مالش كه از چه‌راهی به دست آورده و در چه راهی آن راخرج كرده است‌، و از محبت ما اهل بیت‌.

عمربن خطاب پرسید: علامت محبت به‌شما چیست ای رسول اللَّه‌؟ آن حضرت‌فرمود: این‌. و دستش را بر سر علی بن‌ابی‌طالب گذاشت‌.

[محبت علی مایه ایمنی‌]

[62] در حدیث دیگری از علی صلوات اللَّه‌علیه روایت می‌كند كه فرمود: رسول‌اللَّه‌ ‌(صلی الله علیه و آله) به من فرمود: خداوند به من دستورداده است كه تو را به خود نزدیك گردانم ودور نسازم و به تو بیاموزم و تو را محروم‌نكنم و وظیفه من است كه از پروردگارم‌اطاعت كنم و وظیفه تو است كه از من‌پیروی كنی‌. ای علی‌، هر كس كه با محبت توبمیرد، خداوند تا زمانی كه خورشید طلوع وغروب می‌كند برای او أمن و أمان بودن رامقدر فرموده است‌.123 و هر كس با دشمنی توبمیرد، به مرگ جاهلیت مرده است و بهعملش در اسلام محاسبه می‌شود.124

[63] در حدیث دیگری از ابی عبداللَّه جُدَلی‌روایت می‌كند كه گفت‌: علی(علیه السلام) به من گفت‌:ای ابوعبداللَّه‌، آیا تو را از حسنه‌ای با خبرنكنم كه هر كس آن را داشته باشد از هول وهراس روز قیامت در امان است‌؟ و تو را ازسیئه‌ای با خبر نكنم كه هر كس آن را داشتهباشد، خداوند او را با صورت در آتشمی‌اندازد؟ گفتم‌: چرا، ای امیرالمؤمنین‌فرمود: آن حسنه محبت ما و آن سیئه‌دشمنی با ما است‌.

[كینه به اهل بیت‌]

[64] در حدیث دیگری از فضل بن عمروروایت می‌كند كه رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود:غضب الهی بر یهود و نصاری [ به‌ خاطر نافرمانی‌ ]شدت یافت و غضب الهی بر كسیكه مرا به واسطه عترتم اذیت كند، شدت‌می‌یابد.

[65] در حدیث دیگری از ابی سعید خدری‌روایت می‌كند كه گفت‌: از رسول اللَّه‌(صلی الله علیه و آله و سلم)شنیدم كه می‌گوید: سوگند به آن كه جانم دردست او است كسی با ما اهل بیت دشمنی‌نمی‌ورزد مگر این‌كه خداوند او را با صورت‌در آتش می‌اندازد.

[66] در حدیث دیگری از جابر [انصاری‌]روایت می‌كند كه گفت‌: مردی به علی(علیه السلام)جفا می‌كرد.126 تا این‌كه رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)او رادید و فرمود: تو مرا آزرده كردی‌! او پرسید:ای رسول اللَّه‌، من چرا شما را آزرده كردم‌؟جواب داد: هر كس كه به علی جفا كند، مرااذیت كرده است‌. او گفت‌: ای رسول اللَّه‌، به‌خدا سوگند كه دیگر به او جفا نخواهم كرد.

[67] در حدیث دیگری از او روایت می‌كند كه‌گفت‌: از رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله و سلم)شنیدم كه به علی(علیه السلام)گفت‌: ای علی هرگز كسی كه دشمن تو است‌[در قیامت‌] بر حوض [كوثر ]وارد نخواهدشد و هر كس كه تو را دوست بدارد همراه توبر حوض وارد می‌شود.

[68] در حدیث دیگری از پسر عمر روایت‌می‌كند كه مردی از او درباره علی(علیه السلام) سؤال‌كرد. او جواب داد: اگر می‌خواهی كه درباره‌علی سؤال كنی‌، به جایگاه منزل او در كنارمنزل رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)نگاه كن كه آن‌حضرت‌ ‌(صلی الله علیه و آله و سلم) وی را در آن جای داده است‌.128آن مرد گفت‌: من با علی دشمنی می‌ورزم‌.پسر عمر به او گفت‌: خدا تو را مبغوض قراردهد [آیا با كسی دشمنی می‌ورزی كه یكی ازسوابق او بهتر از تمام دنیا می‌باشد؟]

[زید حدیث نقل می‌كند]

[69] در حدیث دیگری از بحر بن جعدهروایت می‌كند كه گفت‌: من ایستاده بودم كه‌زید بن ارقم جلوی در خانه مصعب بن زبیربود كه عده‌ای به بدگویی از علی(علیه السلام)پرداختند. پس زید گفت‌: وای بر شما، آیا ازمردی بدگویی می‌كنید كه هفت سال پیش ازمردم [نماز می‌خواند و روزه می‌گرفت‌]؟130

رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)فرمود: صدقه هفتاد نوع‌بلا را دفع می‌كند كه آسان‌ترین آنها جذام وبرص می‌باشد و نیكی باعث افزایش طول‌عمر می‌شود و دعا قضا و قدری را كه حتمیشده است‌، بر می‌گرداند و هر كس با ما اهل‌بیت دشمنی بورزد، خداوند او را یهودی یانصرانی محشور می‌كند.

سپس جابر بن عبداللَّه پرسید: اگر چه‌روزه بگیرد و نماز به جای آورد و حج‌بگزارد؟ جواب داد: بلی‌، او آن كارها را انجام‌داده تا خون و مالش حفظ شود و مجبورنباشد كه ذلیلانه جزیه بپردازد.

[70] و حدیث دیگری از عبداللَّه بن نَجِّیروایت می‌كند كه گفت‌: علی(علیه السلام) به من‌فرمود: در محبت به حسن و حسین بدكار ونیكوكار مشترك هستند، اما برای من مقدرشده است كه غیر از مؤمن مرا دوست نداشته‌باشد و جز منافق با من دشمنی نورزد.

[محبّت اهل بیت گناهان را می‌ریزد]

[71] در حدیث دیگری از حسین(علیه السلام) روایت‌كرده است كه فرمود: هر كس ما اهل بیت رابرای خدا دوست بدارد، محبت ما برای اونافع است اگر چه در دیلم اسیر باشد، و هركس ما را برای دنیا دوست بدارد خداوند هركاری بخواهد انجام می‌دهد. به خدا سوگندكه محبت ما اهل بیت گناهان را از بین‌می‌برد، چنان كه باد برگ‌های خشك را ازدرخت جدا می‌كند.

[منافق علی را دوست ندارد]

[72] در حدیث دیگری از ابی طفیل روایت‌می‌كند كه گفت‌: از علی(علیه السلام) شنیدم كه‌می‌فرمود: اگر بر سر و صورت مؤمن بزنندكه با من دشمنی بورزد، این كار را نخواهدكرد و اگر به منافق طلا و نقره بدهند كه مرادوست بدارد، این كار را نخواهد كرد.

[73] در حدیث دیگری از ابوجعفر، محمد بن‌علی(علیه السلام) از پدرانش از رسول اللَّه ‌(صلی الله علیه و آله)روایت‌می‌كند كه فرمود: خداوند متعال عهدی را بامن در میان گذاشت‌. عرض كردم‌: خدایا آن رابرایم بیان كن‌. خداوند فرمود: بشنو. گفتم‌:آماده‌ام‌. فرمود: ای محمد، علی بعد از توپرچم هدایت و امام اولیای من و نور كسانی‌است‌. كه از من اطاعت می‌كنند. او كلمه‌ای‌است كه خدا آن را ملازم متقین قرار داده‌است‌. پس هر كه او را دوست بدارد، مرادوست داشته است و هر كس با او دشمنی‌كند با من دشمنی كرده است‌. و تو این را به‌علی بشارت بده‌.132